خرید بک لینک
تنها چیزی که میـدونم اینه که دوست داشتن نه وابستهی لمس تنه نه محتاجِ دیدار. تنها چیزی که میـدونم اینه که توی تمامِ کتابا، توی تمامِ فیلما، توی هر جایی که بوی ادبیات و هنر بده میـتونی پیدام کنی. میـتونم پیدات کنم. یه کلمه، یه تصویر از هزاران کیلومتر اونورتر میـتونه ما رو به هم وصل کنه، یکیمون

برچسب: نویسنده: آتنا یزدانی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 8:55


با این همه به زندانِ من بیا
که تنها دریچهاش
به حیاطِ دیوانهخانه میـگشاید.
امّا چگونه،
به راستی چگونه
در قعرِ شبی اینـچنین بیستاره،
زندانِ مرا ــ بیسرود و صدا مانده ــ
باز توانی شناخت؟

#شاملو

برچسب: نویسنده: آتنا یزدانی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 8:55

خواب ميـديدم توو يه غارم... پُرِ درخت... كه يهويي همهـشون از ريشه در اومده بودن و داشتن ميـدويدن سمتم... نفسم بند اومده بود، نميـتونستم حرف بزنم... هي تقلا ميـكردم، صداهاي گنگ و مبهمي از دهنم خارج ميـشد... مامان از خواب بيدار شده بود... بيدارم كرد... دهنم خشك شده بود... گفتم آب ميـخوام... واسم آورد... خوردم... چند تا نفس عميق كشيدم... احساس ميـكردم كه درختا توو خونه ريشه دووندن... شايد اونا هم تشنه بودن... شايد.

+ MSooji |

برچسب: نویسنده: آتنا یزدانی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 8:55

صفحه بندی